تبليغاتX
دیگر این پنجره بگشای
مسئله بر سر تغییر جهان است

نیست تردید زمستان گذرد وز پی اش پیک بهار با هزاران گل سرخ بی گمان می آید
آرشيو ماهانه
مطالب قبلي
پيوند با سايت ها
لوگوي نشريات

ديدني ها
هزينه اشغال عراق به دلار
(JavaScript Error)
براي جزئيات بيشتر اينجارا کليک کنيد.



آمار و عضويت




- براي اطلاع از اضافه شدن مطلب جديد در خبرنامه عضو شويد .





Powered by WebGozar

Yasser Azizi
Yasser Azizi
http://azizi61.tk

به امید آزادی رفقای دربندمان؛ محسن پریزاد مقدم و علی مشمولی در کنار دیگر اسرای دربند استبداد

آنسوی مذهب در عرصه عمومی*

یاسر عزیزی
http://azizi61.blogfa.com

۱- مقدمه
اواخر قرن بیستم و در واقع پس از فروپاشی شوروی کمونیستی- که ظاهرن نمود برجسته سهابرماسوسیالیزم بود و فروریختن پایه های ایدئولوﮊیک آن را مترادف با فروپاشی سوسیالیسم تعریف کرده اند- تز معروف "پایان تاریخ" فرانسیس فوکویاما مطرح شد.تئوری انحصار طلبانه ای که حکایت از مساعد شدن زمینه های جهانی ایمان به توحید تئوری سرمایه داری داشت .براساس این تز،لیبرال دموکراسی کاپیتالیستی پیروزمندانه بر فراز همه مدل ها و قالب های مطرح سیاسی ایستاد و تاریخ تنازعات اجتماعی برای نیل به یک الگوی کم نقص حکومتی عملن به پایان رسیده بود.این تئوری فوکویاما در بستری مطرح می شد که شاید ارائه آن از سوی تئوریسین های سرمایه داری انتظار می رفت. بستری که گویا با آنچه فوکویاما می گفت همخوانی و مطابقت زمانی و فکری داشت.
۱)پایان جنگ سرد
 ۲)اضمحلال بزرگترین مدعی سوسیالیزم«که مقرر بود در زمان مشخصی از تکامل تاریخی به عنوان برابرنهاد سرمایه داری دست به کار امحای تاریخی بورﮊوازی و سرمایه داری شود» .
۳)پایان شورهای انقلابی قرن بیستم که عمومن ملهم از رویکردهای سوسیالیستی بودند،همگی شهادت می دادند که در مبارزه رقابتی بقا و زوال داروینی،این سرمایه داریست که فائق آمده است،پس تاریخ به نفع لیبرال دموکراسی سرمایه داری به پایان آمده است .

سرمایه داری با چنین داروی آرامبخشی به خواب آرام انتهای هزاره دوم فرو رفت.خوابی که مشخص بود دیری نمی پاید.سرمایه داری که به تعبیر مارکس می بایست "سلاح لازم را برای مبارزه با بورﮊوازی در اختیار پرولتاریا قرار دهد" اینک اما مصمم بود تا به دست خویش روان پریش شود و به سختی از خواب نخوت خود برآشوبد.۱۱سپتامبر،نیویورک و برج های دوقلوی اقتصادی که خود نماینده مجسم هیولای سرمایه داری بود،به چشم بر هم زدنی مرکز تمرکز ذهنی و رفتاری همه جهان می شود. باری!پایان تاریخ به پایان رسیده است. اسامه بن لادن بنام بنیادگرایی مذهبی و آن هم از نوع اسلامی این بنیادگرایی در طرفة العینی قهرمان قلوب ملیون ها عرب مسلمان می شود،چرا که با ایمان مذهبی خود در برابر توحید سرمایه داری مشرک یا متمرد شده است - اگرچه خود ابزار شده باشد- .  بنیادگرایی مذهبی که گویی در انتظار جرقه ای برای ورود دوباره به صحنه اجتماع بود برخلاف شرق عالم که حضورش امری عادی ست در غرب مدرن نیز مجددا به صحنه پای گشود. آمارها نشان داده اند که اقبال مردم به کلیساها در غرب پس از یازدهم سپتامبر فزونی یافته است و تظاهرات و تجلیات مذهبی و بنیادگرایی نیز جلوه تازه ای یافته است .

۲- مذهب در عرصه عمومي(١)

حدودن سه سال پيش(28 نوامبر 2005)، "يورگن هابرماس" طي يك سخنراني به مناسبت جايزه هولبرگ در نروژ، با عنوان "مذهب در عرصه عمومي" با اين ادعا كه "بعيد است متوجه اين حقيقت نشويم كه سنت‌هاي مذهبي و اجتماعات ديني از اهميت سياسي تازه‌اي برخوردار شده‌اند كه تاكنون كاملاً‌ غيرمنتظره بوده است" از بازگشت دوباره مذهب به عرصه عمومي سخن راند و مدعاي خود را به به تضاد ميان سكولاريسم و مذهب استوار كرد و چالش ميان اين دو واقعيت را در تنگناي سرمايه داري ِ ليبرال، موجب ايجاد زمينه هاي بازگشت دوباره مذهب و پلوراليزه شدن ِ جامعه سرمايه داري در ميان اين دو گرايش توصيف كرد.
هابرماس از پیش آمدن دو ساحت دیگر در میان پارادایم ها و مقولات استعلایی خود سخن می راند تا "پساسکولاریسم" و "پسامتافیزیک" را آنجایی تشریح کند که تبیین اسلافشان به وضع ناگزیرِ! کنونی رهنمون شده است. در گزاره پردازی جدید ِ هابرماس،این هر دو گزاره قدمی به سوی یکدیگر برداشته، پساسکولاریسم را به درک واقعی تر و توام با پذیرش هویت مذهب در جهان جدید مایل نموده، رهیافت ِ پسامتافیزیک را در درک جهان جدید، نشانه های سکولاریسم یا پساسکولاریسم و پای استواری در علم و سرکشیدن در در ورای جهان ِ ملموس می داند.
این شبیخون به قلب مفاهیم ِ پیش گذاشته، ضرورت هایی را چه در موضع دفاع و چه نقد درون مایه و آشتی ناپذیر ِ تئوری هابرماس ایجاب می کند. آن چه در پی می آید در این باره است.

۳- آن سوی مذهب در عرصه عمومی
مدخل
"علم زاید می بود اگر شکل پدیداری چیزها و ذات شان بی واسطه یکی می بود." (مارکس،سرمایه)
طبیعت پتانسل تغییر صرفن درون زای خویش را از کف داده است. این را واقعیات می گویند و واقعیات اعم از طبیعت و سوبژکتیویته مندرج در آن است. این مسئله ی مهم که زمین شناسی و علوم جدید نائل به کشف آن شده اند، حاکی از حیات بی حضور انسان تا بیش از میلیون ها سال، طرح تحول درون زای طبیعت بی شعور را خالی از هیجان علمی می کند. مسئله اما به شکل و کیفیت شعور مستعد بر می گردد که حامل استعداد و قوه ی تحول بوده است. ایده باوری در تعادل هیجانی فیلسوفان ِ پیش از دوران مدرن نقش مهمی ایفا نموده است. طرح تکامل یا کمال ایده ی بی مبدا، بحران هستی شناسانه ی ایده را به جایی ختم نمی کند. وقتی ذهن ایده باور در تکمیل سلسله کج اندیشی خود ناکام می شود، در بهت خود به علم می تازد و به طعن از ناباوری هتک حیثیت ِ اخلاقی! می کند. پوست اندازی های پی در پی ایده باوری از سوبژکتیو به ابژکتیو، کمکی به طرد آن از پدیدار شناسی ِ اندیشه در تبلور مادی بر پایه ی عینی ِمقدم نمی کند. این ادعا البته مخل پذیرش این مهم نیست که "از نظر مشاهده گر ساده انگار، پیچیدگی حیرت آور حیات، حتمن باید هوشمندانه طراحی شده باشد ولی طرح هوشمندانه(ID) نقطه ی مقابل یک نظریه علمی قدرتمند است."(داوکینز- گاردین) اما پذیرش نکته اخیر، در نگاه اول شایبه رد بر تلقی شعور ِ تحول درون زای طبیعت را نمودار می کند، مادام که شعور مستور در تحول مورد اشاره را صورت ذهن ِ نامکشوف و ورای جهان مادی تعریف کنیم، چونان ذات پیشین که پدیدارهای بعدی را انگیزه و سبب ایجابی باشد.
تعبیر "هراکلیتوس"، آنجایی که می گفت: "هرگز در یک رودخانه دو بار پای نمی نهی" گریزپا بودن ِ بودن را در تلاشی آنی ِ شدن به زیبای به باور ذهن نزدیک می کند. بودن انسان اگرچه خود در شدن او و تولید و تکثیر ِ پیاپی ِ وجودش تبیین می شود، اما پیش از تکمیل صورت کنونی، ناشی از شدن درون زای طبیعت بوده است. حرکت ِ عناصر "ازلی- ابدی" که هسته تئوری قدرتمند زوال ناپذیری ِ ماده و انرژی بوده است و برهمکنش ِ دایمی و تدریجی آنها در جهات مختلف به بلوغ متحول و ناپایداری رسید که انسان در صورت کنونی یکی از فرآورده های آن است. همین انسان اما هزاران سال در برهوت ِ بی شناخت ِ طبیعت، خود بازیچه ی رازوری کاینات بود. شاخص این مسلم را در آنیت های فلسفی پیش از باروری ِ خرد می توان جست. قامت درازی از این تاریخ را - چندان که به همه تاریخ می ماند چه تاریخ جدید عمری چونان ندارد که هم سالی کند- به تحیر انسان و به تبع، تسلیم انسان در برابر ِ ارباب ِ طبیعت سپری شد. هرآنچه بر ایشان غالب بود در ایشان قالب می شد. چه خدایان که از عدم معرفت انسان سر بر نکرد و چه اوهام که بشر از بی دانشی خود بر هم نکرد. اسطوره ها طرح شد و بر فراز سر انسان ایستاد.
مذاهب اصولن در پی رمز گشایی از این رازوری کاینات یا طبیعت سر برآوردند و خود البته راز شدند. پایان سلسله مذاهب اما گشایش تردید بر بلاهت تاریخی بشر بود. هنگام که "بیکن"ها از غلبه بر طبیعت سخن راندند و علم و عقل را معیار و علمی بودن و دیدن ِ عالم را به سعی عالمان بسیار، متد حرکت خویش قرار دادند، گویی انسان بود که می رفت تا بر طبیعت فایق آید. طبیعت را به چنگ آرد و طرح نوی ِ خویش را در متن آن همه رازوریِ دریده شده در اندازد. تیغ علم قلب رازوری طبیعت و تاریخ را به جرح خویش شکافت، بل که دین را به مثابه عصاره ی آن در شیشه سکولاریسم کرد. حیثیت این سخن در آن است که تاریخ را با مذهب بر بشر تحمیل کردند. به عبارتی انسان را در مقام تحیر در برابر طبیعت قرار داده، به ابزار دین و مذهب، تحییر و تسلیم وی را توجیه می کردند. 

شک و نقد
وقتی سخن از مذهب به میان می آید بی شک نگاهمان به سنت های کهن عقیدتی معطوف می شود که ذهن تاریخی توده بطور عام و بخش های گسترده ای از عالمان اجتماعی را بطور خاص در تسخیر خود داشت و بواسطه همین حضور در عرصه ذهنی، رفتارهای عینی اجتماعی جوامع پیشامدرن را نیز اداره و هدایت می کرد.سنتهای بالغی که بلوغشان را در بستر نارساییهای فکری دوران خود و بواسطه عدم بلوغ علمی بشر ِ معطوف به این سنتها جشن میگرفتند. در حقیقت سخن گفتن از مذهب مشخصن اشاره به ذهن اسطوره گرای متافیزیکی دارد. ذهن متافیزیکی در قالب ایدئولوﮊیهای مذهبی بروز و ظهور می کند،و این در حالیست که بازگشت مورد نظر هابرماس در بستر زمانه ای که الگوهای ساختاری لیبرال مبتنی بر سکولاریسم زمینه را برای عرضه هر نوع ایدئولوﮊی،اعم از مذهبی و غیر مذهبی در عرصه اجتماع محدود ساخته است،مشتمل بر احیای گرایشات مسبوق به سابقه ایست که بازگشت به مذهب دیرینه ترین آنهاست و نه تنهاترین گرایش موجود.

غالب انديشمندان و نظريه پردازان ِ انساني و اجتماعي قائل به اين امر هستند كه زندگي در معناي اعم خود داراي منطق دروني و انسجام ِ بيروني است. اين مدعا بر شاخص هاي چندي استوار است كه قيل و قال ِ همان نظريه پردازان در زمينه ي نظري مورد اشاره قابل دسترسي پويندگان مي باشد. اين حك و وضع ِ نظم در چارچوب نظر، سير حركت تاريخ را مورد تدقيق ِ علمي قرار داده، نشانه هاي ترديد بر فرض معتبر خود را بي ارزش مي كند. با اينهمه وضع امر منفرد صورتي ديگر دارد. منطق عمل ِ‌ انسان منفرد،(نه نوعي) در تنگناي جبر محيط و تاريخ قرار دارد. اين جبر بيش از همه بر ناخود آگاه فرد از حيث اعتبار ِ صور پنهان از اعيان ِ موثر بوده است. بنابر اين دوگانگي ميل به انتظام از سوي جامعه بواسطه جبر مستتر، و كشش و كنش فرد بر اساس اختيار گسترده در محدوده ي همان جبر از ديگر سو اعمال فرد را از منطق دروني و انسجام بيروني چونان حقيقت ِ بزرگ بمثابه جامعه تهي مي كند. به همين دليل نقش هدف و انگيزه در تقريب جهان مندرج در فرد به عنوان ِ جزء موجود با جهان ِ غالب بر فرد بعنوان كل موجود اهميت زيادي در رفع ناهمگوني جهان ِ فرد و فرد در جهان دارد. اين سخن معطوف به اين مفهوم است كه فرد اختلالات ِ دروني خويش را به شاخص واقعيات بزرگ تري سامان مي دهد. پرسش اساسي اما اينست كه آيا آنچه در پيرامون فرد بر او تحميل مي شود، خود ِ واقعيات است؟ و آيا جامعه به عنوان حقيقتي بزرگ و جاري مندرج در افراد است يا افراد بواسطه ي اراده هاي اسمي، تحت انقياد جبر جعليات ِ غير ِ منطبق با نيازهايشان شاكله هستي اجتماع بطور حقيقي مي شوند؟
جامعه بر فراز جمع انساني، هستي موجود خود را بر خيل افراد، مستقر و تحميل مي كند اما شناخت خيل افراد نيز در تكامل هستي اجتماعي و جامعه مستقل و واقع بي اثر نيست. بنابراين جدا افتادن انسان از جايگاه ِ پردازشگري و شناختي خود بمثابه "سوژه" و فاعل شناسا، - اگرچه در مسير واقعي تاريخ به اقتضاي تعريف در جايگاه "ابژه" نيز قرار مي گيرد- نهايتن او را به يگانگي در مقام "ابژه" تنزل مي دهد.
ابژه پرسشگر و پویشگر نیست، خود پویش پذیر است و موضوع ِ عمل و تدبیر. انسان چون از وجه پیش گفته (سوژه گی) جدا شود، دیگر نه معیار است و نه عیار. خود خامه تکنولوژی ذهن و عمل ِ دیگران می شود. خالی کردن محتوای انسان از هویتش، نزدیک ترین راه برای غلبه بر وی به صورت "ابژه" است. در این راه تثبیت تحییر القایی، اولین ابزاریست که رهیافت کنشگران ِ حاکم می شود.
حال به مدخل سخن بازگردیم. گفته شد که تا پیش از پیش کشیدن عقل بشر، طبیعت حکمران بی چرای ذهن و واقعیت مادی بشر بود. این مسئله پایه اش بر بستر تحیر انسان در برابر رازوری کاینات تعریف شد. به نظر می رسد جهان امروز در پی به بن بست رسیدن شیوه های گونه گون ِ در دوشیدن انسان در ورژن ِ اخیر(سرمایه داری لیبرال)، پس از پیش آوردن آخرین منطق خود(پسامدرن) در صدد جعل دوباره ی بساط مذهب بر ثبات ِ ذهن بشر برآمده است. فرو ریختن دیوارهای ِ بلند قلمروی سرمایه داری لیبرال، منطق دیگری را بر پاسبانان بی راهه ی سرمایه داری ضرورت داده است. اسطوره مذهب بار دیگر ابزار تشبث فرادستانِ حاکم شده است تا انسان امروز را در برابر هیولای سرمایه داری متحیر نموده، مذهب را چونان دوران پیش مدرن در جایگاه سوژه تدبیرگر بنشاند.
(آنچنان که می دانیم الگوی اجتماعی- سیاسی درون ساختاری ایالات متحده به عنوان محور سرمایه داری و امپریالیسم "پراگماتیسم" است. پراگماتیسم همچنان که در ذات خود دارد، هر آنچه ارزش عملی و سود اجتماعی را تضمین نماید مورد استعمال و استفاده قرار می دهد. بر این اساس بهره گیری دوباره از مذهب اولن در جهت کنترل گرایشات ضد سرمایه داری ِ مدرن و در درجه دوم تحمیق دوباره ی بشر مورد توجه اندیشمندان لیبرال قرار گرفته است. بکارگیری زبان مذهبی نزد سیاستمداران آمریکایی پس از یازدهم سپتامبر شاهدی بر این مدعاست).

کسی نمی تواند منکر این واقعیت شود که امروزه چنگال سرمایه داری در گوشه گوشه جهان به سوهان مذهب تراش می خورد و تیز می شود. کلیساهای پنتاکالیست و مسیحی، کنیسه های یهود و مساجد مسلمانان عرصه تسلیح سرمایه داری به تیغ جدیدی شده اند که جایی برای واکاوی پندارگرایانه ی امثال هابرماس نگذاشته است. سکولاریسم به جای اینکه به پساسکولاریسم ِ مساحمه گر ِ هابرماس روی خوش نشان دهد، باید یکبار دیگر خود را بازتعریف و بارتبیین کند. آنچه امروز بنام مذهب ذهن فیلسوفانی چون هابرماس را به خود مشغول کرده است، چیزی جز توحید قویتر ِ دوباره ی استثمار و استحمار برای تحمیق و تسلیم توده های رنجبر نبوده است. شاید تکرار استعاره و کمک از جمله زیبای مارکس باز هم به کار این مجال آید که؛ "سکولاریسم مرد، زنده باد سکولاریسم".

******************************
اشاره:

*. این متن با تاخیر زیادی ارائه شده است. مقتضیات تاخیر در متن بی تاثیر نیست.
۱-  اين سخنرانی بطور كامل از سوي نشريه "چشم انداز ايران" به فارسي برگردانده و منتشر شد. متن کامل آن از لینک زیر نیز قابل دسترس است:

http://azizi61.blogfa.com/post-7.aspx

 :: نويسنده: یاسر عزیزی  :: تاريخ: پنجشنبه نهم آبان 1387  * موضوع: اندیشه   * لينک ثابت   *  

عكاسباشي داش افشين



صفحه اصلي | آرشيو | تماس با ما | آرشيو صوتي | کتابخانه وبلاگ | از ديگران | کپي برداري از مطالب اين وبلاگ تنها با اجازه و ذکر منبع مجاز مي باشد